#احساس_اشتباهی_پارت_195
پارت_1 1 0
عمـو هم از جاش بلند شد ، از جام بلند شدم
-بابا بریم سره میز
_تو برو میایم عزیزم.
باشه ای گفتم و رفتم سمت سرویس بهداشتی.
از سرویس که بیرون اومدم بابا داشت با عمه صحـبت میکرد.
کنجکاوی باعث شد تا نامحسوس قدمی سمتشون بردارم
گـوشیم و الکی از توی جیب شلوارم در اوردم.
صدای عمه به گوشم خورد
شیانا تو هنوزم به کاتیا فکر میکنی.
_من عاشقش بودم گلناز.
_اخه من چی بگم برادرم...
این دختر واقعا دختره...
یهـو نگاه عمه بهم افتاد، خندید گفـت:
کاری داشتی عزیزم؟؟
خونسرد گوشیمو بالا اوردم
_نه داشتم به دختر عموم پیام میدادم 7 2
لبخندی زدم
_بابایی بریم شام.
_بریم دخترم
صندلی بابارو کشیدم عقب و صندلی کناریش خودم نشستم.
شام توی سکوت خورده شد .
ایناز از جاش بلند شد گفت:
برم اهنگ بزذارم
عمه هشداری گفت:
romangram.com | @romangram_com