#احساس_اشتباهی_پارت_192
_ آخ گفتی خیلی
_ الان خواهر آقا بیاد. میزو می چینم
_ مگه برای شام فقط میان 6 7
_ چی بگم یه دختر داره افریته
خندیدم شمام اره ...
خندید مگه ما چی مونه
شونه ای بالا انداختم هیچ والا عاشق پایه بودنتم که و با خندیدیم .
1 08_
صدای نازکی از پشت سرمون بلند شد .
چرخیدم که با دختری لاغر رو به رو شدم .
نگاهی بهش انداختم .
قدی بلند ، موهای طلایی و لب های پروتز شده .
با دیدنم دست به کمر شد
گفت :_ تو دختر دایی منی ؟؟؟؟
ابرویی بالا انداختم
_ تو ام حتما دختر عمه ی منی ؟؟
پست چشمی نازک کرد
_ اینطور می گن ولی معلوم نیست از کجا پیدات شده ؟؟؟
اومدی پولو دارایی دایی منو بالا بکشی .
رفتم سمتش
_ آخی نکنه دلتو صابون زده بودی که به تو میرسه ؟؟؟ 6 8
خواست چیزی بگه که گفتم : _ عزیزم وقت ندارم اینجا وایسم و به
حرفای هفت من یه غاز
شما گوش بدم .
و تنی بهش زدم و رفتم سمت سالن ،
romangram.com | @romangram_com