#احساس_اشتباهی_پارت_154
با عزیز و مامان هم قدم شدم.
بعد از طی کردن مسافتی عزیز کنار سنگ قبری ایستاد.
نگاهم و به نوشته روی قبر دوختم.
مریم نستو
تاریخ ولادت و تاریخ فوت نوشته بود.
زانوهام شل شدن و کنار سنگ قبر نشستم.
دستم رو به سنگ سرد رسوندم.
سردی سنگ لحظه ای مور مورم کرد.
آروم روی اسمش دست کشیدم.
قطره اشکی از چشمم روی سنگ چکید .
آروم لب زدم
+تو مادر منی پس چرا پیشم نبودی؟ چرا بزرگ شدنم رو ندیدی؟
می بینی بعد بیست وپنج سال دخترت اومده سر خاکت؟
نمیدونم اسممو میدونی یا نه؟
بذار خودم بگم اسمم سایناس.
چهرم و نمی دونم به کی رفته، شایدم هیچکس.
83_
دستی روی شونه ام نشست. 1 5
یه دست مردونه و محکم، صدای گرفته سامان بلند شد.
_ساینا تو خواهرمی و این هم عمه ماست.
با صدای لرزونی گفتم:
_تو می دونستی که من خواهرت نبودم دختر عمه ات بودم؟
_نه ولی الآن هم هیچ فرقی نکرده و تو خواهری خودمی.
صدای گریه عزیز بلند شد.
می دونستم که چقدر براش سخته اونم مرگ دختر جوانش
romangram.com | @romangram_com