#احساس_عجیب_پارت_99

رايان متوجه ي نگاه ميثم به خودش شد پوزخندي زد و خم شد و دم گوش روهان چيزي گفت

پوست لبمو با دندون کندمو

با اجازه اي رو به روهان و محيا گفتم و سريع رفتم ميثمم که دستمو گرفته بود براي همين دنبالم کشيده شد و اومد

بدون اينکه چيزي بگم عصباني به سمت ته باغ رفتم پوريا و چند تا از بچه ها که مارو ديدن با تعجب به ما نگاه کردن زير يه درخت بزرگ وقتي ديدم کسي نيست دستمو محکم از دستش کشيدم بيرون

دوتا دستامو گذاشتم روي سينش و محکم هلش دادم با صورتي سرخ شده ووعصباني داد زدم



-آبرومو بردي ميثم ...با اين کارات فقط توي قلبم بذر نفرتو ميکاري ميفهمي چي بهت ميگم ؟



ريلکس دستشو توي جيبش فرو برد و گفت

-بالاخره که همه بايد بفهمن تو مال مني ...

نزديک بود اشکم سرازير بشه ...از چي انقدر ناراحت بودم ؟از اين که ميثم دست از سرم برنميداره ؟شايدم از اينکه رايان منو دست تو دست ميثم ديد ...

هر چي که بود ...خيلي تحت فشارم گذاشته بود ...با صداي نسبتا بلندي رو به ميثم گفتم



-چرا درکم نميکني ؟!چرا تحت فشارم ميذاري اين مسخره بازيات چه دليلي داره ؟!آبرو برام نذاشتي ...نميخوامت ...با چه زبوني بگم نميخوامت ...دوست ندارم ...حالم بد ميشه وقتي دورو برم ميپلکي ...ازت چندشم ميشه ...همينا رو ميخواستي بشنوي ؟



عصبي شد...خيليم عصباني شد پريد وسط حرفامو داد کشيد

-تمومش کن

در حالي که نفس نفس ميزدم گفتم



-من ...نه ...؟! اين تويي که بايد اين مسخره بازيو تمومش کني ديوونه ام کردي چي ميخواي؟؟! ميخواي از دستت فرار کنم برم يه کشور ديگه راضي ميشي

يا نه خودمو بکش....

نذاشت حرفمو تموم کنم يه قدم اومد سمتمو يه دستشو حلقه کرد دور کمرمو دست ديگشو محکم گذاشت روي دهنم و آهسته ولي عصبي گفت

-هيشششش چرت نگو من فقط ميخوام دوباره قبولم کني دوباره اون روزاي خوب تکرار بشه دوباره حس کنم که تو..... مال مني




romangram.com | @romangram_com