#احساس_عجیب_پارت_97
خنده بلندي کردم و گفتم
-کمتر مزه بپرون و گرنه بيخيال پرستيژ و کلاسم ميشم و جفت پا ميام تو حلقت خورشتت ميکنماااا
پوريا دستاشو برد بالا و گفت
-من تسليم
رو به جمع کردم و گفتم
-ارازل براي چي اينجا نشستين بريم وسط بتکونيم ديگه
تا حرف از دهنم در اومد همشون با هم پاشدن و صاف وايستادن
يه تاي ابروم بالا پريد
-انگار خيلي قر تو کمرتون ميلوليده ها
پوريا -بدجوور لامصب از اون موقع ترکيديم ولي بسي خجالت ميکشيديم بريم وسط
با بدجنسي گفتم
-ها ها ها الان من ميرم وسط ميترکونم شمام بشينين اينجا خجالت تونو بکشيبين ....
يهو همشون مثل آمازوني ها ريختن وسط شونه اي بالا انداختم و دنبالشون رفتم تا منم برمو و حسابي انرژي تخليه کنم
ما که رفتيم انگار بقيه هم يخشون باز شد که تک و توک اومدن وسط
انواع رقص منگلي ...جوادي ... دسته جمعي .....عربي.....بابا کرمي .....ووووو.... رو با بچه ها اون وسط اجرا کرديم اونقدر ديوونه بازي در آورديم که رسما داشتيم از شدت خنده ي زياد به دارفاني مي پيوستيم بدون اينکه خسته بشيم داشتيم ميجونبونديم که اعلام کردن بتمرگين محيا و روهان دارن ميااان
مثل بچه هاي خوب يه گوشه ايستاديم طولي نکشيد که روهان و مهيا وارد شدن اوخي جفتشونم خيلي خوشگل شده بودن تا خواستم براندازشون کنم
چشمم به رايان افتاد ...
اين اينجا چي کار ميکنه ؟!
احمق خانوم عروسي داداششه نياد ؟!.
چقدرهم خوشتيپ شده بود از همينجا هم ميتونستم قسم بخورم نگاه نصف دختراي جمع بهشه
کت شلوار سورمه اي خوش دوختي پوشيده بود با بلوز آبي تيره
صورتشو شيش تيغ کرده بود و موهاشم خيلي جذاب داده بود بالا داشت با احترام با يه مرد حدودا پنجاه ساله ميحرفيد و اونو به داخل دعوت ميکرد يهو اون دختره هم از پشت سرش اومد و بازوي رايانو گرفت اخم ريزي کردم ...
دختره يه لباس دکلته کوتاه که بالاتنه اش سفيد بود و دامن کلوش مشکي داشت پوشيده بود يک عاالمه هم آرايش داشت ولي بسي دلبر بود براي خودش
romangram.com | @romangram_com