#احساس_عجیب_پارت_94

تازه متوجه ي تيپ منحصربه فردش شدم بلوز آستين بلند سفيد پوشيده بود با شلوار و کتوني سفيد يه کت مشکي شيکم دستش بود موش بشي تو پسر که انقد خوشتيپي ...

انگار سنگيني نگاهمو حس کرد که سرشو بالا گرفت و

با ديدن من حس کردم يه لحظه فقط يه لحظه چشماش رنگ خجالت گرفت اما فکر کنم اشتباه کردم چون يه پوزخند زد و روشو کرد اونطرف

حرصم گرفت

داشتم تو دلم فوشش ميدادم که باصداي همون دختره اي که لباسو بهم داد به خودم اومدم و سعي کردم بعدا اين متجاوز گرو با فوشام مستفيض کنم ....

چند قدم رفتم سمت دختره و گفتم

-جانم عزيزم

دختره:لباس اندازه ات شد

-آره اندازه بود فقط ....

صداي بم و جذاب رايان مانع از ادامه ي حرفم شد

-فقط يه خورده تنگ بود انگار که به زور تنت کرده باشن



خصمانه به چشمهاي پر از شيطنتش نگاه کردم خيلي حرصم گرفت يعني ميخواست بگه من چاقم پشت چشمي نازک کردم و روبه دختره گفتم

-نه اندازه اندازه بود همينو ميخرم قيمتش چقدره ؟



وقتي قيمتو گفت يه لحظه فک کردم مخم سوت کشيد ...چه خبره مگه ؟

داشتم سر قيمت با دختره چونه ميزدم که در اتاق پرو بغلي باز شد...

نگاهم به همون سمت کشيده شد ...

چشمام گرد شد ...همون دختره اي بود که خورده بودم بهش ...يعني اين خجالت نميکشه دروتا آخر باز کرده بود

يه تاپ نيم تنه ي سفيد تا بالاي ناف و يه شرت پاچه کوتاه مشکي چرم با کفش براق مشکي موهاشم که که مشکي بود و تا بالاي باسنش که تابلو مصنوعي ميزد

اخمامو کشيدم توي هم حالا چرا زل زده به رايان؟

در کمال تعجب دختره رو به رايان گفت

-عشقم خوشت اومد ؟!

رايان چند قدم به سمتش رفت


romangram.com | @romangram_com