#احساس_عجیب_پارت_93

- فکر کنم همين که تن مانکنه بهت بخوره الان ميارم واست

تا وقتي که دختره برگرده طاها و پري و صدا زدم و نظرشونو خواستم که اونا هم خيلي از لباس خوششون آمد و کلي تعريف کردن دختره اومد و لباسو بهم داد تشکر کردم و رفتم داخل اتاق پرو

پري هم يه از لباس خوشش اومده بود که رفت اونطرف فروشگاه تا پرو کنه چون اينطرف دوتا اتاق پرو بيشتر نبود يکيشو که من رفتم يکيشم همون دختر سانتاله يه ساعته رفته درم نمياد خلاصه لباسو پوشيدم تو تن خييييلي قشنگ تر بود خصوصا اينکه کاملا با چشمام ست شده بود موهامو باز کردمو و ريختم دورم داشتم جلو آينه واسه خودم ژست ميگرفتم که کسي چن تقه به در زد و پشت بندشم صداي مردونه اي که گفت

-باز کن ببينمت

از اونجايي که من خيلي خنگ تشريف دارم فکر کردم طاهاست درو باز کردم و همزمان گفتم

- چطور ش...؟!

با ديدن کسي که جلوي در بود خشکم زد فک کنم فشارم افتاد...

پشت کلم داغ کرده بود لامصب اين اينجا چيکار ميکرد رفته بودم تو شک و فقط داشتم نگاهش ميکردم

يه تاي ابروشو داد بالا و با نگاه نافذش از فرق سرم تا نوک پامو برانداز کرد ...

نگاهش روي بازوهاي برهنه ام و يقه ي بازم ثابت موند

نگاهش انقدر عميق و سوزنده بود که من مسخ شده بودم و هيچ حرکتي نميکردم ..

نگاهم به پشت سر رايان افتاد يه مردغريبه که داشت به اين سمت ميومد

از ترس اينکه مبادا بيشتر از اين بي آبرو بشم درو محکم بستم

دستمو روي قلبم گذاشتم ..ضربانش کرکننده شده بود

با حالت زاري گفتم

خدااااايا آخه اين رايان متجاوز گر اينجا چيکار ميکرد حالا يکي نيست بهش بگه در ديزي بازه حياي تو کجا رفته ...

ياد نگاهش افتادم ..لبخند محوي نشست روي لبهام ...نگاهش خيلي خاص بود اونقدر خاص که منم محو شده داشتم نگاهش ميکردم ...با اينکه اون روز در حد مرگ ترسوند منو ولي هيچ حس بد و نفرت انگيزي بهش نداشتم ...يعني حسم ميگفت زير ظاهر خشک و مغرورش شخصيت ديگه اي رو پنهون کرده





چند دقيقه اي شک زده همونطور ايستادم يه کم بعد به خودم اومدم با احتياط لباسو در آوردمو مانتو مو پوشيدم با اينکه کرم پودر زده بودم اما معلوم بود که رنگم پريده نميخواستم رايان سوتي بگيره که ازش ميترسم دوتا نيشگون از لپام گرفتم و با اعتماد به نفس از اتاق بيرون رفتم



از طاها و پري خبري نبود ...

مثلا منو آوردن خريد خودشون گم و گور شدن

عوضش رايانو ديدم که روبروي اتاق پرو تکيه داده بود به ستون و تو فکر بود


romangram.com | @romangram_com