#احساس_عجیب_پارت_90
برم موهاي طاهارو بگيرم بکشمش گردن دختره تا به تا ميشه ميشکنه با کله ميره تو باقالي ها نه اين مورد باحال نيست
برم کله امو ازپنجره بکنم تو ماشين يه جيغ بنفش بکشم کر بشن نه اينم لوس بازيه
برم جلوي ماشين وايستم بعد که متوجه من شدن با اشک کله امو تکون بدم و بگم تو به من خيانت کردي نامرد من ازت حامله ام بعد پري ميبينه يهو غش ميکنه و.. نه نه اينم خوب نيست
داشتم با خودم نقشه ميريختم که صداي يه نفري نقشه هامو نقش بر آب کرد
روهان-ساراا واسه چي اون جا وايستادي زير لب با خودت پچ پچ ميکني
با صداي روهان طاها و پري متوجه من شدن و از ماشين پياده شدن
با حرص رو کردم به روهانو گفتم
-به به شادوماد خوبي ؟؟خوشي؟؟؟البته که خوبي راه ميري با دمت گردو ميشکوني چرا بايد بد باشي يه چنين خواهر زني نصيبت شده از بندگان برگزيده ي خداشدي تو کل تهرانو بگردي همه از خواهر زن هاشون مينالن ولي تو راحت ميتوني به همه پز بدي تازه نقشه هامم که نقش برآب ميکني هردفعه ...منه مظلوم فقط نگات ميکنم هر کس ديگه اي جاي من بود طلاق خواهرشو ازت ميگرفت ولي من همچين کاري نميکنم من هيج وقت دوتا سوسک عاشقو از هم جدا نميکنم ....
خوشم مياد وقتي ميبينم با محيا زير يه سقف مثل دوتا گوزن که از چشماشون عشق ميباره واسه هم بق بقو ميکنين..
مثل گربه سگ دمتون به دم هم بسته است و حال ميکنين
مثل دوتا ...دوتا چيز ...دوتا ..
نگاه خنگولي بهشون انداختم و گفتم .
-فکر کنم حيوونام ته کشيد
يهو روهان ترکيد پشت بندشم طاها و پري يه نگاهي به هم انداختن و شروع کردن به خنديدن
طاها-خدا اين سارا رو از ما نگيره اسکليه واس خودش
romangram.com | @romangram_com