#احساس_عجیب_پارت_81
-من ديگه تحمل اين عذابو ندارم سارا
اخمام رفت توي هم ..باز ميخواست شروع کنه و اين براي اعصاب ضعيف من اصلا خوب نبود .
با صداي ضعيفي گفتم
-اين عذابو تو به جفتمون دادي ميثم
کلافه شد ...با مشت چند بار پي در پي کوبيد روي فرمون و داد زد ...
دوباره نگاهش خيره شد به چشمهام و با صداي بلندي گفت
-بگم غلط کردم راضي ميشي !؟من اشتباه کردم و تاوانشم شد دوسال دور موندن از کسي که همه ي دنياي منه ...ولي ديگه بسه سارا ...اين عذابو تمومش کن ...قبولم کن ..اينبار بدون هيچ مکثي تو رو مال خودم ميکنم ...برات بهترين زندگيو ميسازم ...فقط پسم نزن ...خواهش ميکنم
بهش نگاه کردم ...چرا هيچ کدوم از حرفهاش هيچ حسي بهم منتقل نميکرد ؟محيا روهانو بخشيد ...چرا من نميتونم ميثمو ببخشم ؟بخشيدنش کار سختي نيست چون من همه چيزو خيلي زود فراموش کردم ...بعد دوسال که اصلا يادي هم از اون خاطره ها نميکنم
مشکل من اينه که ديگه نميتونم ميثمو کنار خودم ببينم ...وقتي کنارشم هيچ هيجاني ندارم ..برام جذابيتي نداره ...با اين که يه مرد عالي و ايده عاله ...اما توي چشم من يه آدم معموليه مثل خيلي هاي ديگه ...
منتظر بهم چشم دوخته بود
برام سخت بود از حسم بهش بگم ...
اما بايد ميگفتم ...اينجوري بهتر بود ...کمتر اميدوار ميشد بايد بهش ميفهموندم که هيچ حسي ازش توي قلبم ندارم
نگاه کردم توي چشمهاي پر از حرفش
با صداي آرومي گفتم .
-نميشه ميثم ...چون ...چون که من ديگه دوست ندارم ...هيچ حسي نسبت به تو ندارم ...اگه الان بگم آره...در حقت بد کردم ...چون من نميتونم اوني که ميخواي برات باشم ...
ناباور خيره ميشه بهم ...حتي پلک هم نميزنه ..
لبهاش ميلرزن ...بالاخره به حرف مياد اونم با صدايي که علنا ميلرزه
-تو...د..داري دروغ ميگي مگه نه ؟ هنوزم منو دوست داري ...چون ازم دلخوري اينجوري ميگي ...
دستامو گرفت زل زد توي چشمام و با التماس گفت
-ديگه نميتونم ...دوري ازتو هر لحظه داره بيشتر از قبل نابودم ميکنه ...برگرد و نذار از دلتنگيت بميرم ...برگرد و حسرت گذشته ها رو به دلم نذار ...به پاکيت ايمان آوردم ...تو هميشه مثل برگ گل بودي و منه احمق نفهميدم اما تو مثل هميشه خانومي کن و منو ببخش
romangram.com | @romangram_com