#احساس_عجیب_پارت_76



نميدونم طرف چي گفت که رايان خبيسانه زل زد به من و در جواب اون گفت



-از اوني که تو فکر کني بهتره فقط زيادي زبونش درازه ...بايد به شيوه خودت کوتاهش کني ..



باز نميدونم يارو چي گفت که با لبخند مرموزي زل زد به من و باشه اي گفت و بعدشم تلفنو قطع کرد

مثل سگ به خودم ميلرزيدم

خدايا عجب غلطي کردم ...

خدايا قول ميدم ديگه زبون درازي نکنم....

اصلا ديگه زنگ مردمو نميزنم فرار کنم ديگه تو چايي مهمونايي که دوستشون ندارم توف نميکنم...

خدايا نذار بي آبروم کنه ...

رايان برعکس چند دقيقه قبل حالا خيلي ريلکس نشسته بود..

متاسفانه دراي ماشينم قفل کرده بود نميتونستم فرار کنم با تته پته گفتم.

-تو ..تو ميخواي چيکار کني

پوزخندي زد و گفت

-همون کاري که الان تو ذهن کوچولوته البته خيلي بدتر از اوني که فکر کني



رنگم بيشتر ازقبل پريد



-چ..چي ميــگـ ي ؟ بذارمن برم

پوزخندي زد

-نه خانوم کوچولو محاله بتوني از چنگ من فرار کني بايد ياد بگيري ديگه جلوي رايان اميري زبونت دراز نباشه



درحالي که قطره اشکي سمج روي گونه ام چکيد گفتم


romangram.com | @romangram_com