#احساس_عجیب_پارت_75

-ساکت نميشم بايد بفهمم کدوم جهنم دره اي داري ميبري منو

لبخند شيطاني زد و گفت

-نترس بهت بد نميگذره چنان حالي بهت بدمـ....



خيلي ترسيدم به پنجره مشت کوبيدم و همونطوري که سعي داشتم دره قفل شده رو باز کنم فرياد زدم

-ماشينو نگه داررررر نميخوام به مضخرفاتت گوش بدم نگهش داررر.



چيزي نگفت و با اخم هاي در هم بدون توجه به تقلاهاي من به رانندگيش ادامه داد پنج دقيقه بعد تو يه کوچه بن بست کنار يه درخت بزرگ نگه داشت محال بود کسي گذرش به اين کوچه بيوفته و اين يعني اينکه من بدبخت شدم ...

رايان خم شد طرفم ...

از ترس تو خودم مچاله شدم ...

ولي وقتي گوشيشو از تو داشبورت برداشت خيالم تا حدودي راحت شد يه کم با گوشيش ور رفت شماره کسيو گرفت گوشيو گذاشت دم گوشش و منتظر موند طولي نکشيد که فکر کنم

طرف جواب داد



همونطوري که به من خيره شده بود گفت



-يه مورد خوب واست پيدا کردم



-....



-نه راسته کار خودته



-...



-اونش با من فقط بگو کجا بيارمش


romangram.com | @romangram_com