#احساس_عجیب_پارت_74



چنان زد رو ترمز که حرفم تو دهنم ماسيد حالا خوبه خيابون خلوت بود





خوبه خيابون خلوت بود وگرنه حتما تصادف ميشد

داد زدم

-چته چرا رم کردي ؟؟

با چشمايي که هر آن امکان ميدادم از حدقه بزنه بيرون دادکشيد

خــــــــفه شــــوووو



و الحق که دادش کارساز بود چون رسما خفه شدم

ماشين و روشن کرد و با داد گفت



-الان نشونت ميدم... ديگه بسه هر چي جلوت کوتاه اومدم کاري ميکنم به التماس کردن بيوفتي ...



ماشين و دور زد و با سرعت سرسام آوري روند

ترسيدم اما به روي خودم نياوردم دوباره داد زدم

-هي کجا ميري اصلا نخواستم منو برسوني يابو رو همين جا نگه دار



چيزي نگفت و عصباني به راهش ادامه داد

دوباره گفتم

-عموووووکري بهت ميگم نگه دار ابوتياره تو

غريد

-خفه ميشي يا خفت کنم ؟؟


romangram.com | @romangram_com