#احساس_عجیب_پارت_73

خيلي سخته واسه گناه ناکرده سرزنش بشي مورد اتهام قرار بگيري

اشکام انگار زيادي مشتاق بودن رسوام کنن ولي به زور جلوشونو گرفتم نميخواستم بيشتر از اين جلو رايان شخصيتم زير سوال بره رايان که ديد مني که مثلا عجله داشتم همونطوري همونجا وايستادم با همون لحن خشک و جديش گفت

-کافيه سوار شو ...

ميخواستم نرم خيط بشه الان که از کلاس اول افتاده بودم ولي واقعا حالو حوصله تاکسي و اتوبوسو نداشتم پس ناچارا سوار شدم کمي از مسيرو رفته بوديم که رايان گفت

-نگفته بودي عاشق دلخسته داري هرچند معلوم بود پسره ديوونه است ...

خيلي عصبي بودم خيلي خيلي عصباني و دلم ميخواست سر يکي خالي کنم و حالا رايان خودش ...خودشو بهم معرفي کرد

عصبي گفتم



-فکر نميکنم به تو ربطي داشته باشه هرچند معلومه خيلي فضولي

با اين جوابم رسما لال شد از لاي اون دندوناي صاف و سفيدش که حالا محکم روهم فشرده ميشد گفت

-زبان سرخ سر سبز رو به باد ميده دختر جون موظب باش جلوي کي زبون درازي ميکني

با لحن عصبي و مسخره اي گفتم

-چرا گفتي ؟؟؟چهار ستون بدنم لرزيد ديوووونه فکر کردي من از آدمايي تو ميترسم که فقط بلدن حرف مفت تحويل بقيه بدن ؟؟؟

نه خير مستر هرکي ميخواي باش واسه من اندازه يه راسو هم ترسناک نيستي





جوري که اصلا انتظارشو نداشتم عصباني شد درحالي که از شدت عصبانيت به خس خس افتاده بود گفت

- مثل اينکه تو هنوز نفهميدي با کي طرفي ....ولي اينو بدون اگه خواسته باشم تو يه ساعت ميتونم نابودت کنم نابووود البته خوب تقصيري نداري زيادي به روت خنديدم پرو شدي فکر کردي خبريه ولي بايد بگم پاتو از گليمت دراز تر کني بلايي به سرت ميارم که روت نشه سرتو جلوي کسي بلند کني



هرلحظه به عصبانيت جفتمون اضافه ميشد

بدون اينکه ذره اي ازش بترسم با لحني که توش تمسخر موج ميزد گفتم



-باشه برو اين لقوز خوني هاتو واسه کسي بکن که حرفات باورش بشه نه من که ميدونم عرضه گ...ه خوردنم نــ...




romangram.com | @romangram_com