#احساس_عجیب_پارت_65
-بچه ها ناهار گرفتن ...
پرو پرو گفتم
-اوووووو همچين در زدي گفتم چه خبره خوب غذاي منو مياوردي پايين ديگه
اخماش رفت توي همو گفت
-من مسئول خورد و خوراک تو نيستم ميخواي بيا نميخواي هم نيا
منم اخمامو کشيدم توي همو گفتم
-اين چه طرز حرف زدن با يه خانوم باکلاس و محترمه ؟؟؟
يه تاي ابروش پريد بالا ...با لحن تحقير آميزي گفت
- منظورت از باکلاس و محترم احيانا خودت که نيستي ...
مغرورانه گفتم
-البته که منظورم خودمه
لبهاش تکون خورد تا خواست چيزي بگه
صداي محيا از بالا بلند شد که داد ميزد
-ساررررا کجا موندين پس ؟بياين ديگه
منم کمي صدامو بردم بالا و گفتم
-باشه محيا الان ميايم
دستشو لابلاي موهاي پرپشتش برد ..
ناخوداگاه محو دست مردونش شدم که چطور لابلاي موهاي مجعدش ميلغزيد
با تعجب دستمو روي قلبم گذاشتم ...
چرا انقدر تند ميزنه ؟من که تحرکي نداشتم ...
romangram.com | @romangram_com