#احساس_عجیب_پارت_59
کلافه شدم سرمو تند تند تکون دادم تا فکر هاي احمقانه از ذهنم دور بشه ...
کامل دراز کشيدم و با اينکه گرمم بود پتو رو تا گردن کشيدم روي خودم ...انگار با اين کار فکر هاي آزار دهنده از ذهنم دور ميشدن ...
آيت الکرسي خوندم و اصلا نفهميدم کي چشمام گرم شد و خوابم برد
#*****#
صبح باصداي ويز ويز بلندي بيدار شدم خدايا آخه اين چيه کله صبحي
سعي کردم بيخيال باشم ولي اين صداي ويز ويز لامصب دست وردار نبود
يکم گوشامو تيز کردم و فهميدم ويبره موبايلمه
حالا از کجا پيدا کنم اين گوشيه لعنتيو
ملافه دور پاهام پيچيده شده بود ...
دستمو بردم زير بالشم نبود کنارم نبود خو قطع کن لامصب
اعصابم شديد کيشميشي شده بود ...
پايين تختمو نگاه کردم گوشيم افتاده بود اونجا دستمو دراز کردم برش دارم که خودمم گووووومب افتادم
استخونام خورد شد
يه امروزم که خودم نيوفتادم اين مگس مزاحم ما رو انداخت
گوشيو گذاشتم دم گوشم ميدونستم محياست
تا تماسو وصل کردم با همون صداي خش دارم گفتم
-الهيييييي يه شوهر کچل گيرت بياد که زدي ناقصم کردي دختره کج و کوله
محيا قهقهه بلندي سرداد
-باز تو از روي تخت افتادي ؟
خصمانه گفتم
-اگه تو زنگ نميزدي نميوفتادم
دوباره خنديد ...تعجب کردمو گفتم
-چرا شنگولي ...
romangram.com | @romangram_com