#احساس_عجیب_پارت_58

-خواهش ميکنم سارا شبمونوبيشتر از اين خراب نکن اين مانتوت هم جلوش بازه هم آستيناش روي اعصابه ....

نميتونم اونجا نگاهاي مردارو روت تحمل کنم ميزنم لهشون ميکنم تولد سپيده خراب ميشه ها برو ازت خواهش ميکنم





يه جوري حرف زد لامصب که جاي اعتراض واسم نذاشت ...

پس ناچارا از ماشين پياده شدم و مانتومو با مانتويي که به سليقه ي آقا بخوره عوض کردم

***

با چيزي که توي دستم لرزيد به خودم اومدم

قفل گوشيمو باز کردم يک پيام جديد از ميثم

يعني اونم الان تا الان داشته به من فکر ميکرده

اگه نه ک چرا تا اين ساعت بيداره ؟؟

چرا توي اين ساعت به من اس داده

اس ام اسو باز کردم

-

اگر چه ‌خواب ‌نيايدبه‌ چشم کم سويم

ولي بخاطرِ تو،

شب بخير مي گويم

من_از_هجوم_خيال_تو_بـــاز_بيدارم

بخواب‌راحت‌وخوش

اي ‌نگار ِ‌مه رويم

گوشه ي لبمو به دندون گرفتم .دلهره ي بدي پيدا کردم

.يعني زندگيه من به کجا ميرسه ؟

ميثم ميتونه منو راضي کنه ؟شايدم باهاش ازدواج کردم ؟

شايدم با کس ديگه اي ازدواج کردم ؟اگه ازدواج کنم ميثم منو بيخيال ميشه و ميذاره به زندگيم برسم ؟شايدم عاشق بشم ...عاشق يه مرد ...


romangram.com | @romangram_com