#احساس_عجیب_پارت_57

تمسخر آميز گفتم

-گذشته ؟چه گذشته اي ؟تو حتي حاضر نيستي خط بين المللي تو عوض کني ...فکر کردي من احمقم نميفهمم چپ و راست از عشقاي قديميت پيامک عاشقانه برات مياد ؟

کلافه گفت

-مياد که مياد ..مهم منم که جوابشونو نميدم من چند ساله خطم همينه نميتونم عوضش کنم که



چيزي نگفتم و سکوت کردم...صداش بلند شد



-سارا به من اعتمادنداري ؟؟؟



بازم جوابي جز سکوتم دريافت نکرد

بهش اعتماد داشتم ولي اونموقع واقعا اعصابم خورد شده بود فکر ميکردم داره بهم دروغ ميگه

-نميخواي چيزي بگي ؟



بازم سکوت

عصباني شد و از ماشين پياده شد

.اومد جلوم ايستاد گوشيشو از توي جيبش درآورد و گرفت بالا تا ببينم

يهو با شدت کوبيدش زمين با چشماي گرد شده بهش نگاه کردم با پاش چند ضربه محکم زد به گوشي و بعدم با حرص سوار ماشين شد و گفت



-خيالت راحت شد ؟



صورتمو گردم اونطرف و خنديدم ميثم بدون انعطاف با لحن دستوري گفت



-حالاديگه برو مانتوتو عوض کن بريم تولد سپيده

جبهه گرفتم سمتش تا بگم عوض نميکنم که فهميد و دستشو روبروم گرفت


romangram.com | @romangram_com