#احساس_عجیب_پارت_56
نه ديوونه معلومه که نه
-پس چي ؟؟؟
تو کاريت نباشه من حلش ميکنم
پشت بند اين حرفش از ماشين پياده شدو و مهلت حرف زدن به من نداد
با افسر رفتن اونطرف تر صداشونو نميشنيدم ولي افسره نرم تر شده بود
اينو از کله تکون دادناش فهميدم بعد حدود يه ربع که فقط فک زدن باهم دست دادن و ميثم سوار ماشين شد افسره هم رفت
پرسيدم :
-چي گفتي بهش که رفت
شيطون ابرويي بالا انداخت
حـــــــالا
-بگو ديگه خيلي سختگير بود چطوري راضيش کردي
آقاتونو دست کم گرفتي ؟؟؟استاديم ما تو اين زمينه
با اين حرفش حس بدي بهم دست داد با دلخوري گفتم
-آهاااان.. خبر نداشتم قبلا با هزار تا دختر رنگو وارنگ گرفتنت واست عادي شده جلوي اونا هم به افسر همينارو ميگفتي؟؟؟عشقشم و عشقمه ؟؟؟
يا نه اونارو ميبردي خونت بدون سرخر
فقط من چون بهت سرويس نداده بودم....
با چشمايي که داشت از کاسه ميزد بيرون گفت :
سارا بس ميکني يا نه ؟؟؟
با اخمهاي درهم گفتم
-چيه حرف حق تلخه ؟؟؟
من به خاطر تو گذشتمو کنار گذاشتم ...
romangram.com | @romangram_com