#احساس_عجیب_پارت_49
-باز منه شيرين عقل ميتونم اينا رو بکشم ...اما تويي که انقدر ادعات ميشه بگو ببينم ميتوني دوتا خط موازيو صاف در بياري ؟!کسي که خودش عرضه نداره نبايد استعداد هاي يکي ديگه رو زير سوال ببره
اونم مثل من عصبي شد اما خودشو کنترل کرد نفسشو با حرص داد بيرون و گفت
-در حدي نيستي که من برات توضيح بدم کيم و چيکارم ....
انگشت اشاره اشو به علامت تهديد گرفت سمتمو با لحن محکم و سردي گفت
-اما اينو بدون اگه يه کاري کني از کوره دربرم ....اگه از کوره در برم اونوقت هيچ کس نميتونه از دستم نجاتت بده ...هيچ کس ....
چرا دروغ از لحن محکم و نگاه نافذش خيلي ترسيدم اما خودمو نباختم و گفتم
-منم صاف نمي ايستم و نگاهت کنم ...مطمئن باش جوري تلافي ميکنم که انگشت به دهن بموني ....
صاف نشست ...يه دستشو به فرمون گرفتو گفت
-مطمئني النگوهات نميشکنه ....
پوزخند صدا داري زدم و عصباني گفتم
-دختراي کجو کوله ي دوروبرت روت تاثير منفي گذاشتن ...از يادت بردن هنوز دخترايي هستن که پسرايي مثل تو براشون ارزشي ندارن .
پوزخندي زد و گفت
-گربه دستش به گوشت نميرسه ميگه پيف پيف بو ميدي
تک خنده ي تمسخر آميزي کردم
-مطمئن باش تو يکي تو چشم من سويا هم نيستي چه برسه به گووشت
بهم نگاه کرد انگار باورش نميشد يکي باهاش اينطوري حرف بزنه ..تهديد وارانه گفت
romangram.com | @romangram_com