#احساس_عجیب_پارت_48

اخمامو کشيدم توي هم

-توقع داري منم مثل خيلياي ديگه فرار کنم از اين مملکت برم ...

نگاه خيره اي بهم انداخت ...اينبار مثل دفعه هاي قبل سعي کردم خودمو نبازم ...منم زل زدم توي چشماش ...

ديگه داشتم کم مياوردم که ماشينو نگه داشت ...نگاهي به دور و اطراف انداختم ...جايي نزديک دانشگاه بوديم ...

منتظر بهش نگاه کردم که گفت

-طرحات همراهته ؟!

کمي تعجب کردم اما گفتم

-امروز نه ولي تو گوشيم دارم

برگشت سمتم

-بده ببينم

جالب بود که رشته من انقدر باعث کنجکاوي اين شده بود ...

چيزي نگفتم گوشيمو در آوردم بعد از زدن پسورد وارد گالري شدم تو تموم مدتم اين سيا سوخته زل زده به من نميگه دختر مردم معذب ميشه ....

پوشه ي طرح هامو باز کردم و

گوشيو دادم دستش

با ديدن اولين طرح يه ابروش بالا پريد و رفت سراغ طرح بعدي يه جوري نگاه ميکرد انگار خيلي حاليشه

کل طرحامو نگاه کرد بعد گوشيو داد دستم و با لحن خشک و کنايه آميزي گفت

-باور کردنش سخته که اينا رو تو کشيدي ....

خيلي عصباني شدم ...هميشه همينطور بودم اگه يکي رشته و طرح هامو ميبرد زير سوال دلم ميخواست بکشمش حق به جانب گفتم

-کجاش عجيبه هان ؟؟؟بعدم تو نميخواد واسه من نظر کارشناسانه بدي وقتي هيچي حاليت نيست ....

پوزخندش پررنگ تر شد

-مطمئن باش از تو يکي بيشتر حاليمه بعدم طرحات مالي نبود ولي از آدم شيرين عقلي مثل تو همينم بعيده ..



در کمتر از يه ثانيه از عصبانيت سرخ شدم ...با صداي بلندي گفتم




romangram.com | @romangram_com