#احساس_عجیب_پارت_166
منتظر يه توضيح قانع کننده بود
اما نميدونست منه بدبخت حتي روحمم خبر نداره کي عاشق شده
البته به ميثم شک داشتم اما باخودم گفتم که اون که گم و گور شده
براي اطمينان از بابام پرسيدم
-حالا اسم و فاميلي شون چي بود
کمي فکر کرد و گفت
-گويا اسم پسره ميثم بوده فاميليشونم عطايي ...پدرش زنگ زده بود و ازم خواست که وقت بديم يه شب بيان
پس حدسم درست بوده ميثم اندفعه ميخواد از در ديگه اي وارد بشه
و من ....
در کمال تعجب بال در نياوردم آخه فکر ميکردم اگه روزي ميثم بياد خاستگاري قطعا دو تا بال خوشگل موشگل در ميارم
اما الان حس خاصي نداشتم ...
اتفاقا ناراحت بودم چون واقعا نميدونستم به چه طريقي بهش بفهمونم که ديگه دوسش ندارم
romangram.com | @romangram_com