#احساس_عجیب_پارت_162
-باشه ..
لبخند محوي روي لبهاي خوش فرمش نشست و گفت
-خوبه ...با اينکه خودت اسرار داشتي ...اما وقتي که همه چيز تموم شد ...من حاضرم هر چي که بخواي در اختيارت بذارم ...خونه ماشين هرچي ...
جووون که اين کار تموم بشه ميگم برام بوگاتي بخره ...
انگار ترسم مال همون اول بود ..دوباره خوشحال از اين هيجان
ورجه ...ورجه کنون گفتم
-نقشه از کي لازم الاجراست ؟
با جديت سري تکون داد و گفت
-صبر داشته باش ...فعلا فقط بايد تمرکزت به رها باشه ...اول بايد به اون نزديک بشي ...
مغرورانه گفتم
-نگران نباش ...چنان خودمو تو دلش جا ميکنم که نقشه ي کل عملياتاشونم لو بده ..
romangram.com | @romangram_com