#احساس_عجیب_پارت_150
بعد ميشيني يه گوشه ..
با قابلمه اسباب بازيات برام غذا درست ميکني ...منم خسته از سر کار ميام و برات پفک ميارم ...چطوره ؟
با اينکه مسخره ام ميکرد اما وقتي گفت مثلا تو زنمي حالم عوض شد و جريان برق قوي بهم وصل شد .
چه حسي داره ؟زن رايان بشي ؟ بايد بگم که واقعا خوش به حال زنش
با عصبانيت ساختگي گفتم
-مسخره نکن ...
با اخم هاي در هم رفته گفت
-اگه تو مسخره بازي در نياري من مسخره نميکنم ...يه جوري رفتار ميکني انگار خاله بازيه ...
لبخند موزماري زدم خم شدم و عينکشو از روي داشبورد برداشتم و زدم به چشمام ...
اخمامو کشيدم توي هم و با صداي کلفت و جدي گفتم
-فقط يه بار ميپرسم ....نقشه چيه .؟
عينکو از روي چشمام کشيد و پرتش کرد روي داشبورد و عصبي غريد
-تمومش کن ...
romangram.com | @romangram_com