#احساس_عجیب_پارت_146
بيحوصله سري تکون داد
باشه فکر ميکنم
لبخند خوشحالي زدم
مطمئن بودم واسه اينکه منو از سرش باز کنه يه چيزي پرونده ...
ولي هر چي که بود هيجان زده گفتم
-مرســـــــــــــي پســــــــــر
در جواب اين تشکر هيجان آميز من فقط اون کله گنده اشو تکون داد ...
حرصم گرفت ...
بدون خداحافظي از ماشينش پياده شدم و درو با تمام توانم کوبيدم به هم
اونم بلافاصله پاشو گذاشت رو گاز و جيم شد
به جاي خاليه ماشينش نگاه کردم و رفتم توي فکر
واقعا چرا انقدر مهم بود برام که کمکش کنم ؟!
شايد چون دلم يه هيجااان خيلي زياااد ميخواست
دلم ميخواد طعم مرگو از نزديک بچشم
romangram.com | @romangram_com