#احساس_عجیب_پارت_134

دستاش از روي بازوم و چونم برداشته شد



نامحسوس نفسمو از سر آسودگي دادم بيرون



يه قدم رفت عقب و با تحکم گفت



-دنبالم بيا ...



چيزي نگفتم ...



به سمت در رفت و از اتاق خارج شد ...



کلاه سويشرتشو کشيد روي سرش ...و به راه افتاد



کوله امو روي شونم جابه جا کردم و با فاصله دنبالش به راه افتادم ...





از پله ها رفت پايين و از دانشگاه خارج شد ...





انقدر قدمهاش بلند و محکم بود که من تقريبا دنبالش ميدويدم ...





پشت دانشگاه ...


romangram.com | @romangram_com