#احساس_عجیب_پارت_123
يه کم باهاش ور رفت و گوشيو گذاشت دم گوشش
چشم از رها بر نميداشت و خيره نگاهش ميکرد
فکر کنم مخاطبش جواب داد ...
با اخماي در هم رفته در حد دوکلمه يه چيزي گفت و تلفنو قطع کرد
از اين نگاه هاي خيره اش به رها تعجب کردم
نکنه عاشقشه اما خوب مگه عاشق طلايه نبود
بعدشم رها يه جوراييه خيلي زمخته يني زشت نيستا اتفاقا خيليم خوبه اما هيکلشو زيادي ورزشکاري کرده بود
با اون ابروهاي تتو شده و پوست برنزه يکم خشن ميزد
اما تو اين چند برخوردي ک باهاش داشتم فهميدم خيلي سرزبون دارو مهربونه
رايان يکم ديگه باگوشيش ور رفتو يه چيزايي تايپ کردو بعد گوشيو گذاشت تو جيبش عينکشو هم زد به چشمش کلاه سويشرتشو کشيد سرش
سرشو انداخت پايين و به سمت ساختمون دانشگاه حرکت کرد
romangram.com | @romangram_com