#احساس_عجیب_پارت_122



آخه رايان تو دانشگاه ما چيکار داشت ؟



انگار سعي داشت ديده نشه چون يه عينک دودي بزرگ زده بود تيپش هم نسبت به هميشه خيلي ساده بود



سرشو انداخته بود پايين و تند به سمت يکي از ديواراي دانشگاه رفت



پشتش قايم شد يکم سرشو چرخوند انگار دنبال کسي ميگشت



فورا پشت درخت قايم شدم تا منو نبينه يکم که گشت انگار که اون شخصو پيدا کرده باشه چون زوم کرد روش





خداروشکر عينکشو زده بود رو موهاش و گرنه من عمرا ميفهميدم اين داره کجا رو نگاه ميکنه ...



رد نگاهشو دنبال کردم دو تا دختر داشتن با هم حرف ميزدن



که يکيشون رفت و اون دختره ديگه هم موبايلشو درآورد و نميدونم چي تايپ ميکرد يه لحظه سرشوبلند کرد





شناختمش رها رحمتي بود رشته گرافيک ميخوند



چند باري باهاش برخورد کردم

البته صحبتي نداشتيم چون دوست حديث بود فقط بهم سلام ميکرديم از رها کشيدم بيرون و رايانو نگاه کردم گوشيشو در آورده ....




romangram.com | @romangram_com