#احساس_عجیب_پارت_116





-چرا همون دوسال قبل برنگشتن ترکيه ؟



چند سرفه ي مصلحتي کرد و گفت





-چون دوسال بعد ديگه هيچي مثل سابق نبوده ...يه دختري ...وارد زندگيه طلايه ميشه ...نميدونم با چه ترفند هايي طلايه رو از راه به در ميکنه ..اما طلايه ديگه دور و اطراف رايان نميپلکه...





حتي روهان گفت معتادم شده ....





دستمورفتم جلوي دهنم و با تعجب گفتم



-خداي من آخه چرا ؟



شونه اي بالا انداخت و ادامه داد





-طلايه معتاد ميشه ...اصلا يه آدم ديگه ميشه...



رايان خودشو ميزنه به درو ديوار اما حريف طلايه نميشه ...اونم ديگه بيخيال ميشه ..




romangram.com | @romangram_com