#احساس_عجیب_پارت_117
.دو سه سال بعد ...طلايه گريه کنون مياد پيش رايان ...
صحبت هاي اون دختره رو شنيده و فهميده که اون دختر با نقشه ي قبلي وارد زندگيش شده ...
يعني يه نفر بابت اينکه از راه به درش کنه به اون دختر پول داده ...اما کي ؟خدا عالمه ...
طلايه که برگشت ..رايان ترکش داد ...خيلي سخت بود و تقريبا شش ماه طول کشيد ...
ديگه فهميده بودن اون يارو نمرده ...
درسشونم که تموم کرده بودن ...رايان يه شرکت تاسيس کرده بوده توي ايران تصميم ميگيره اونو واگذار کنه و با طلايه برن که
طلايه توسط همون اشخاص دزديده ميشه ...
با تعجب گفتم
-يعني الان طلايه رو دزديدن
سرشو با تاسف تکون داد و گفت
-شش ماهه که دزديدن و هيچ کس حتي پليس هم نتونسته پيدا شون کنه...
romangram.com | @romangram_com