#احساس_عجیب_پارت_115
تو جاش ميپره و با هيجان ميگه
-دوسال بعد مشخص ميشه که اون آدم نمرده ...
با داد ميگم
-چي؟
نيش شل شده اشو شل تر ميکنه و ميگه
-خوب هيجاني بهت دادما نه ؟
لبهام به خنده از هم باز ميشه ...
رايان قاتل نيست و من چرا از خوشحالي ميخوام بال دربيارم ؟
سعي ميکنم لبخندمو از ديد محيا پنهون کنم ...
با کنجکاوي ميپرسم
romangram.com | @romangram_com