#احساس_عجیب_پارت_105
-......
-نه نه نه من منظورم اين نبود که يه بلايي سر طلايه آوردن من مطمئنم اون سالمه فقط نياز به زمان دارم تا پيداش کنم
-......
-نگران نباش خودت که ميدوني طلايه چقدر واسم مهمه ميبيني که به خاطرش وارد چه بازيايي شدم
-....
-همه چيو بسپر به من کاري نداري؟؟!
-....
-باشه قربانت خدافظ
ابروهام پريد بالا
هزاران علامت سوال دور سرم ميچرخيدن مهم ترينش اين بود که طلايه کيه حتما دختر داييش
واسه رايان مهمه پس شايد دوست دختر رايان هم بوده
الان کجاست؟؟!
اون آدماي خطرناک که رايان ازشون حرف ميزد کيان ؟؟!
طلايه....چه اسم قشنگي هم داري يعني خودش چه شکليه ؟!شايد فرار کرده اما نه گفت آدماي خطرناک شايد دزديدنش با صداي رايان دوباره گوشامو تيز کردم انگار داشت با خودش حرف ميزد
-خدا لعنتت کنه خدا همتونو لعنت کنه
آهي کشيد و ادامه داد
-ببين کارمون به کجا رسيده آخ از دست تو طلايه دختره ي ديوونه با کارات هم خودتو بدبخت کردي هم مارو
ها ها ها با خودش حرف ميزد شيطونه
romangram.com | @romangram_com