#احساس_عجیب_پارت_103
با لبخند چشمامو به علامت مثبت بستم ...چيزي نگفت که با هيجان گفتم
- بچه ها همه وسطن تو چرا اينجايي
پوريا:منتظر تو بودم بترکونيم پايه اي ؟؟
-من هميشه پايه ام ...
پوريا:خراب همين اخلاقاتم ديگه
خنده اي کردم و با هم رفتيم وسط چند تا آهنگ رقصيديم ولي ديگه من اون انرژي يک ساعت قبلو نداشتم و دليلش...شايد نگاه هاي بي پروا و خيره ي رايان بود که علنا به من دوخته شده بود
با اينکه معذب بودم اما نکشيدم کنار ...اونم به خاطر محيا که مثلا عروس بود ولي کم مونده بود بياد بندري برقصه اون وسط عروسم انقدر جلف آخهه ؟؟؟!
آهنگو عوض کردنو يه آهنگ گذاشتن واسه رقص تانگو محيا و روهان رفتن وسط پشت بندشم هر کي جفت بود ميرفت وسط ما بدبختا هم که کشيديم کنار و فقط نگاه ميکرديم
روژينو ديدم که داشت دست رايانو ميکشيد برن وسط دختر بدي به نظر نميومد يه کمي جلف بود ولي نه زياد تنها عمليم که داشت دماغش بود که اونم زياد تابلو نبود
زوم کرده بودم روشون و نگاهمو ازشون بر نميداشتم ...
عجيب بود اما ته دلم ...دعا ميکردم اي کاش نرن برقصن ...
شايد چون خودم جفت نداشتم حسادت ميکردم ..
شايدم به خاطر چيز ديگه اي بود که من نميتونستم درک کنم ...
مثل هميشه دعام مستجاب نشد رايان از جاش بلند شد و دست تو دست روژين رفتن وسط
ته دلم خالي شد ...نگاهمو از روشون برنداشتم ..روژين با ناز دستاشو دور گردن رايان حلقه کرد ...دستاي بزرگ و مردونه ي رايان هم کمر روژين و در بر گرفت ...
تموم طول آهنگ من حتي پلک هم نزدم و خيره شدم به رايان و نگاه نافذش که چشمهاي روژينو هدف قرار داده بود
روژين خيلي خوب بلد بود يه مردو شيفته خودش کنه چنان با ناز ميخنديد که مطمئنا هر مردي رو ميتونست شيفته ي خودش کنه
رقص تموم شد روژين روي پنجه ي پا ايستاد و زير گلوي رايانو بوسيد ....کل بدنم لرزيد ...دستي به پيشونيم کشيدم ...چم شده خدا ؟!سعي کردم نگاهمو از روشون بردارم اما فکر کنم زياد موفق نشدم ..
با احساس سوزشي تو پهلوم عصبي برگشتم حديث بود که گويا تازه رسيده بود
گفتم
-چته هار شدي عين آدم نميتوني اعلام حضور کني نفله ؟؟!
romangram.com | @romangram_com