#دوست_دخترم_میشی_پارت_98

انگاری کمی اروم شده بود.... امیر علی رو خیلی دوست داشت.. درست بود از بس مغرور بود هیچ وقت محبتشو بروز نمیداد اما انتظار اینکه امیر علی بهش اون حرفارو بگه نداشت..

دوباره سر جاش نشست و سعی کرد اروم باشه...

-خب حالا که بهم اعتماد داری بگو مشکلت چیه سپهر؟؟؟ مطمئن باش حتی اگه نتونم تو حل کردن مشکلت کمکت کنم باری از رو دوشت برداشته میشه.... پس شروع کن...

بدون اینکه حس تردیدی در گفتن اون چه تو دلش بود به خودش راهی باز کنه شروع به گفتن کرد..:

-من یه پسر مغروریم... از اول هم اینطوری بودم... اما هیچ وقت قصدم گرفتن خودم نبود.. هیچ وقت قصد ناراحت کردن کسی رو نداشتم... نمی دونم چه راهی رو تو زندگیم اشتباه رفتم که باعث شد کل راه هارو اشتباه برم.. بدون اینکه حتی تردیدی داشته باشم که این راه اشتباهه..این واقعا خیلی سخته.. من انگاری تو این 24 سال زندگیم چیزی از زندگی نفهمیدم و فقط به فکر خوش گذرونیم بود.... می دونی همش تقصیر منم نبود اما نمی خوام گردن کسی دیگه ای هم بندازم... چون وقتی مشکلات من شروع شد یه ادم بالغی بودم.. اگه درست فکر می کردم و همه چیزو از همه جانب می سنجیدم اینطوری نمی شد.. درسته خانوادم خیلی بهم بد کردن اما من خودم هم می تونستم یه راه درستی برای خودم انتخاب کنم...

می دونم دیگه گذشته ... نمی تونم کار دیگه ای انجام بدم... اما الانم حسرتشو میکشم... الانم که می خوام همه چیرو درست کنم نمیشه... هیچ چیز درست نمیشه...

تازگیا دل بستم... به دختری دل بستم که قلبم بهم میگه فرق داره.. با خیلیا فرق داره... اما حقیقت چیز دیگه ای رو نشون می ده... نمی دونم... حسم بهش با همه ی حسایی که دارم فرق می کنه... شاید عاشقش شدم شایدم نه.. اما با این گذشته ای که دارم نمی تونم پیشش باشم... زبونش چیز دیگه ای میگه..چشماش یه چیز دیگه... و دل منم یه چیز دیگه.... می خوام به حرف دلم گوش بدم اما نمیشه...

حالا تو خودت بگو با این همه پیچیدگی تو زندگیم چی کار کنم؟؟ چیکار می تونم بکنم؟؟؟

چقدر حرف تو دل این پسر بود.... یعنی چه اتفاقی افتاده که باعث دگرگونی زندگیش شده؟؟ چی باعث شده ارامش خانوادشو ول کنه و دنبال ارامش در بین دخترای مختلف بگرده و هیچ ارامشی در بین اون دخترایی که ادعای پاکی دارن پیدا نکنه.. یا دخترایی که ادعا دارن با هیچ کس غیر خودش نبودن...

اما فقط این دختر که میگه تعداد دوست پسراش از پارو بالا میره ارامش داره.. حتی حرف زدن باهاش ارامش داره...

معلومه که این دختر تو زندگیش باشه همه ی درگیری هاشو می تونه فراموش کنه.. اما وقتی هیچ راهی وجود نداره تا به دستش بیاره و از دنیا های جدایی هستن ... فاصلشون هم خیلی زیاده.. یه سد بزرگی بینشون هست...

این سدو فقط خدا می تونه از بینشون برداره که به نظر سپهر انگاری خدا هم فراموششون کرده... مثل خیلیا


romangram.com | @romangram_com