#دوست_دخترم_میشی_پارت_95

-بای و کوفت.. خدافظ

تماسو قطع کردم و گوشیرو روی میز پرت کردم....

روز به روز که می گذره افسرده تر میشم.. می خوام به خودم امید بدم که همه چی درست میشه اما نا امیدم...

یاد حرفایی که به سپهر روز مهمونی گفتم می افتم می خوام خودمو سر به نیست کنم... چرا بعضی وقتا من کارایی می کنم که بعدش پشیمون بشم...

محیا قوی باش.. اگه اینطوری کنی درست نمیشه که هیچ همه چی بدتر میشه...

سپهر بعد اینکه من به خونه اومده بودم بهم اس داده بودو گفته بود که از این به بعد خودش منو به دانشگاه میبره و از اونجا بر می گردونه... شیطونه میگه خودم زود تر از خونه دربیام و سرکارش بزارم تا از این به بعد یاد بگیره به جای من تصمیم نگیره...

اما بعدش به خودم تشر زدم که شیطونه غلط می کنه.. همیشه کارایی بکن که پشیمون بشی...

بخاطر اینه دیگه عقب موندی از همه چی.. دانشگاهم که به زور مامان بابا قبول شدی...

اگه اینجوری به حرف زدن با خودم ادامه میدادم بی شک دیوونه میشدم... از جام بلند شدم و رفتم دوش بگیرمو بعدش با خیال راحت بخوابم... اصلا حوصله ی هیچیرو نداشتم.. حتی درسام هم مونده.. ای خدا





@سپهر@


romangram.com | @romangram_com