#دوست_دخترم_میشی_پارت_88

-دختر یعنی رفته رفته بیشتر در مقابلت کم میارم... دیگه بیا بریم که روده بزرگه روده کوچیکرو خورد..

-بریم..(بیا بی احساسی دیگه واقعا.. پسر مردم این همه حرف میزنه تو فقط بگو بریم)

ساکت روبروی هم نشسته بودیم و به زمین زل زده بودیم.... منتظر بودیم تا ابگوشتا بیان... خیلی جای دنج و راحتی بود...

اخ که حال می کردم تو اینجور جاها...

رستورانم خوب میشه.. اما اینجا یه چیز دیگس... حیف که قلیون نمی شه بکشم.. بابام اجازه نمیدم.. منم هیچ وقت نشده از دستور بابام سرپیچی کنم.. بله همچین دختر خوبیم من :)))

دستمو گذاشته بودم رو چونم و به پشتی تکیه داده بودم که سپهر صدام کرد...

-محیا؟؟؟

سرمو بلند کردم...

-بله؟

با نیشخند...

-راستشو بگو.... اون یکیا تورو اینجور جاها میاوردن؟؟ من که شرط میبندم نه نمیاوردن.. حتما همیشه تو اون رستورانای 5 ستاره بودی نه؟؟ حیف اینجاها نیست..

هعی خدا.. نه این نمی خواد دست برداره.. اوستا کریم میبینی که این خودش کرم می ریزه منم مجبور میشم دروغو پشت دروغ بگم... تقصیر خودشه دیگه.. ببخش... مجبورم


romangram.com | @romangram_com