#دوست_دخترم_میشی_پارت_89

دوباره دستمو زیر چونم گذاشتمو گفتم:

-اره خب راست میگی... اونا نمیاوردن اما من خودم اینجور جاها با خانواده اومدم... حتی یه بار قلیونم کشیدم.. اما بابام بعد اون عصبانی شد و نذاشت دیگه لب به قلیون بزنم..

-جدی؟؟ خوبه پس... پس باید مواظب باشم تا لب به قلیون نزنی... چون من خودم هم قلیون نمی کشم...

می خواست به نصیحتاش ادامه بده که خدارو شکر ابگوشتمونو اوردن... اخ بوش از همینجا منو مست کرد...

سپهر تمام مخلفات داخلشو له کرد اما من عادت نداشتم ابگوشتو اونطوری بخورم... پس همینجوری خوردم.:)))

.

سوار ماشین بودیم و سپهر منو به طرف خونمون می برد... یه اهنگ ارومی هم گذاشته بود از مهدی احمدوند..

عاشق اهنگ های مهدی احمدوند بودم.. خیلی با احساس می خوند طوری که ادمو کاملا تو حس می برد...

-رسیدیم... اینجا خونه ی ماست..

-خوبه.... امروز واقعا خوش گذشت.. ازت ممنونم محیا..

-در حقیقت من ممنونم ازت... بفرما داخل..

-نه دیگه من مزاحم نشم... باید برم کار دارم...


romangram.com | @romangram_com