#دوست_دخترم_میشی_پارت_84

خندید....

-نه بابا داشتم فکر می کردم ناهار چی بدم بهت...

اره جون خودت منم که دو تا شاخ رو سرم دارم...

ابروهامو بالا بردو و گفتم:

-اهان... میگم احیانا زیاد فکر نکنی.... جوری میگی داشتم فکر می کردم که ناهار چی باید بهت بدم انگار که قراره خودت درست کنی... زیاد خودتو مشغول نکنی بهتره..

و بعد این حرف سرمو براش تکون دادم...

از حرفام کپ کرده بود... حتما فکر نمی کرد که من اینطور جوابشو بدم.. خودشم همون روز اول...

وقتی دید هیچ حرفی پیدا نمی کنه واس گفتن حرفو عوض کرد و گفت:

-راستی نقشه ها در چه حالن؟؟ تمومش کردی که نشستی با من فک میزنی؟؟؟

اخیی چه باحال گفت فک زدنو.. اصلا بهش نمیاد اینطوری بگه...

-نه بابا من از وقتی نشستم اینجا کاری نکردم که تموم بشن... خب معلومه تموم کردم... پس 6 ساعته اینجا چیکار می کنم؟؟

چشماشو گرد کرد و گفت:


romangram.com | @romangram_com