#دوست_دخترم_میشی_پارت_83
و با این حرفم مهر سکوتو به لب هاش زدم...
هنوز سرگرم بودم و داشتم کارامو انجام میدادم... زاویه هارو اندازه گیزی کردم و دوباره بررسیشون کردم... مشکلی نداشت... کارم میشد گفت تقریبا تمومه... به ساعت نگاه انداختم .. هنوز یه ساعت از تموم شدن وقت اداری مونده بود اما من کارمو تموم کردم.. خوبه
به سپهر نگاه کردم که دیدم بدجوری تو فکره... انگار از زمانو مکان کنده شده بود و فقط به یه چیزی فکر می کرد... فک کنم حتی اگه صداش می کردم هم نمیشنید... انقدر که غرق شده بود...
واقعا چی باعث شده این پسر اینطوری بشه... یعنی مشکلی داره؟؟
پوففف اصلا به من چه.... محیا مثلا دوستینا... خوبه خودت امروز گفتی از این بعد دوستشی...
-هی اقا سپهر کشتی هات کدوم اقیانوس غرق شده؟؟؟
نه انگاری اینجا نبود...
-الوووووو
یه دفعه ای پرید و گفت:
-بله ؟؟ چی شده با من بودی؟؟
نیشخندی زدم و گفتم:
-نه با خودم داشتم حرف میزدم.... چی شده غرق شده بودی...(چه زود پسر خاله شدم)
romangram.com | @romangram_com