#دوست_دخترم_میشی_پارت_82
-باشه حالا که تو اینطور می خوای من حرفی ندارم... تعارفو میزارم کنار..
هه هه فکر کرده الان مثل دخترای سوسول تعارف اینار می کنم..
اونم با اعتماد به نفس نشست رو صندلی و گفت:
-منم اینو نگفتم که تعارف کنی....
- خوبه... خب حالا من باید چیکار کنم؟؟؟
-یه لحظه...
چند ورقه ی از زیر میز در اورد و به من داد ...
-اممم خب ببین این نقشه ها اشکالی دارن... باید بتونی اصلاحشون کنی.. می دونی که اصلاح کردن خودش سخت تر از کشیدن نقشس.. اگه اینارو بتونی امروز کامل و درستش کنی دفعه ی بعدی دیگه شروع می کنی به طراحی نقشه ی جدید.. اگه کمک خواستی منم هستم...
بعد با حالت استیصال گفت:
-البته نمی دونم شاید امروز نتونی تمومش کنی و باید...
حرفشو بریدمو با یه لبخند کوتاه و کم رنگ گفتم:
-تمومشون می کنم
romangram.com | @romangram_com