#دوست_دخترم_میشی_پارت_81
-خوش اومدی دوست من
و بعد این حرف دستمو به سمتش دراز کردم..
دستمو گرفت و قبول کرد.. همه چیرو قبول کرد... به چشمای هم زل زدیم.. چرا اینطوری شد؟؟
اخر این دوستی چی میشه.؟؟
لبخدی زد و دستمو ول کرد:
-خوشحالم که قبول کردی... این نشون میده که ما از همین الان هم همدیگرو درک می کنیم...
تو دلم پوزخندی زدم...
هه اره خیلی درک می کنیم... مخصوصا تو.. اخه تو از زندگی من چی می دونی که داری حرف از درک میزنی...
وقتی کلمه ی درکو معنیشو نمی دونی... وقتی نمی دونی مجبور به کاری شدن چه معنی داره...
-بله حتما... خب حالا می تونم از الان به کارم شروع کنم؟؟؟ من اماده ام..
-اوه بله.. چرا که نه؟؟ اگه اماده ای این خیلی عالیه... بعد این که وقت اداره هم تموم شد می خوام با هم بریم بیرون بخاطر اولین روز دوستیمون... و می خوام که ناهارو مهمون من باشی
اوه خدای من... این چقدر جدی گرفته(محیا خانوم همه که مثل تو نیستن... مهناز تو لطفا خفه)
romangram.com | @romangram_com