#دوست_دخترم_میشی_پارت_78

معلوم بود که از جوابم زیاد خوشش نیومده اما بر خلاف میلم یه لبخند گرمی زد و گفت:

-به خاطر هر چی هم باشه بازم ممنونم...

از خودم خجالت کشیدم... واقعا انتظار اینطوری جواب دادنشو نداشتم... فکر می کردم که بازم کنایه میزنه.. انگاری کاملا برعکس شده بودیم.. من بد حرف میزدم و اون نه...

چیزی نگفتم که انگار فهمید و بدون اینکه به روی خودش بیاره...

-خب حالا اینا به کنار... می خوام اینجا احساس راحتی داشته باشی... اگه بخوای می تونی تو همین اتاق خودم کارتو انجام بدی چون اینجا به اندازه ی کافی بزرگ هست و می تونیم از هم کمک بگیریم... اگه هم نه راحت نیستی واس من مشکلی نداره.. می تونم بگم یه اتاق جدا برات اماده کنن..

یه لحظه سرمو بلند کردم و به صورتش نگاه کردم.... یه نفس عمیقی کشیدم...

یعنی همیشه در موردش زود قضاوت می کنم.؟؟ خدایا کمکم کن.... من اینطوری نبودم...

چقدر مراعات می کرد.. اصلا فکر نمی کردم اینطوری کنه... رفته رفته بیشتر تعجب می کردم.. مخصوصا لحن حرف زدنش... با روز های قبلی خیلی فرق می کرد... خیلی..

دوباره سرمو انداختم پایینو گفتم:

-هر طور مایلید .. برای من هم مثل شما فرقی نمی کنه.. به نظر من هم بهتره تو همینجا باشه.. می تونیم به همدیگه کمک کنیم...

لبخند کوچیکی زد و گفت:

-عالیه... خوشحالم که بدون رودروایستی همه چیرو میگی... در ضمن نمی خوام با من رسمی حرف بزنی... تو مهمونی هم اگه یادت باشه گفتم ما دوستیم مگه نه؟؟


romangram.com | @romangram_com