#دوست_دخترم_میشی_پارت_77
زیر چشمی به سپهر نگاه کردم تا ببینم چیکار می کنه که دیدم اونم به من نگاه می کنه... اما این دفعه نه با پوزخند و نیشخند یا چیز دیگه ای.. فقط یه نگاه ساده و مظلوم :|
ای خدا این چجور چشماشو این طوری می کنه.. من هزار سال هم بخوام روش کار کنم نمیشه...
بعد این که تماس بهار تموم شد به کنار ما اومد و گفت:
-بچه ها من باید برم ... مهمون داریم مامانم هم منو صدا می کنه تا بهش کمک کنم.. شما به کارتون برسید وهمه چیرو هماهنگ کنید.. منم هر وقت وقت بشه میام و سر میزنم به اینجا... خدافظ
منم بلند شدمو گفتم:
-باشه خدافظ.. مواظب خودت باش ..
سپهرم به تبعیت از من بلند شد و گفت:
-به سلامت.. به زندایی هم سلام برسون..
-چشم خدافظ...
وقتی نشستیم سپهر شروع کرد به گفتن ادامه ی حرفش...
-خب داشتم می گفتم... اصلا فکر نمی کردم تو بتونی تو این کار به من کمک کنی.. وقتی بهار گفت که می تونی تو طراحی نقشه ها به من کمک کنی کاملا شوک شده شده...واقعا ممنونم ازت..
-بله بهار لطف داره.. این کار واس خودم هم خوبه... هم سرم گرم میشه و هم به بیشتر تمرکز کردنم کمک می کنه ... به تشکر هم احتیاجی نیست...من اینو به خاطر بهار که دوستمه انجام میدم..
romangram.com | @romangram_com