#دوست_دخترم_میشی_پارت_76
-سپهر... حالا نمی خواد تریپ مودبی بیای..محیا از خودمونه... یه بار دیگه اینطوری حرف بزنی با من طرفی افتاد؟؟
سپهر با گیجی نگاهی به بهار کرد و گفت :
-باشه...
هم من و هم بهار همونجا می خواستیم بلند بزنیم زیر خنده... وای خدا نمی تونستم خودمو نگه دارم... اما سعی کردم نخندم چون بد میشد.. با این که سپهر به روی خودش نمیاورد...
این پسره پاک عقلشو از دست داده بود.. معلوم نبود که فکرش کجاست.. پس بخاطر همینه دیگه گند میزنه به نقشه ها...
به خودم امیدوار شدم .والا
-خب .. حالا که بهار نمی خواد من رسمی حرف بزنم.. منم می خوام صمیمی حرف بزنم..
د ن د این پسره که باز پررو شد... (حالامحیا زیاد ضد حال نزن گناه داره.. مهناز لطفا تو ببند که هرچی میکشم از دست تو هستش)
بهار می
خواست دهنشو باز کنه که گوشیش زنگ خورد...
-یه لحظه.. مامان داره زنگ میزنه .. منتظر باشید زود میام..
بعد رفت کنار تا جواب بده...
romangram.com | @romangram_com