#دوست_دخترم_میشی_پارت_75

بعد دوباره یه نگاه کلافه ای به من کرد و بیرون رفت....

این امروز یه چیزی بود... چرا کلافه؟؟؟

اصلا زمین تا اسمون فرق کرده... با کنایه و اینا حرف نمیزنه... یعنی اتفاقی افتاده؟؟؟

شونه هامو بالا انداختمو کنار بهار نشستم... بهار با نگاه مشکوکی منو برانداز می کرد..

-وا... چته بهار؟؟؟ چرا اینطوری نگاه می کنی؟؟

-نمی دونم والا... تو باید بگی.... تو کی با سپهر اینهمه صمیمی شدی...؟؟

-خل شدی تو؟؟؟ ما کجا صمیمی بودیم؟؟ عجبا...

-شوخی کردم... اما نه شما مشکوک میزنین... نچ نچ بالاخره که سر از کارتون درمیارم..

و بعد ابروهاشو تند تند برای من بالا انداخت...

سرمو با تاسف براش تکون دادم و منتظر موندم... بالاخره بعد چند مین انتظار اقا سپهر برگشتن....

-ببخشید .. زیاد که منتظر نموندین؟؟؟

بهار با لحن مسخره ای رو به سپهر گفت:


romangram.com | @romangram_com