#دوست_دخترم_میشی_پارت_74

برای دومین بار بود که با بهار به شرکت سپهر می رفتیم... باید ببینیم که این دفعه چی میشه..

اما این پسره یه بار دیگه اگه بخواد اعصاب منو بریزه بهم و به من از اون پوزخندای مسخرش بزنه قسم می خورم قید همه چیرو میزنم و بهش کمک نمی کنم.. من فقط بخاطر بهار که دوستمه می خوام بهش کمک کنم.. اما وای به حالش اگه رو

اعصاب من اسکیت برونه..

به بهار به داخل شرکت رفتیم که دوباره همون ابدارچیه قبلی مارو به اتاقش راهنمایی کرد... به داخل اتاقش که رفتیم دیدم که سرشو گذاشته رو میز اما صدای درو که شنید فورا سروش بلند کرد و خودشم هم بلند شد..

-اخ ببخشید متوجه اومدنتون نشدم... بفرمایید بشینید من 5 دیقه برم بیرونو بیام... بهار محیا خانومم راهنمایی کن بشینن..

دهه نه دیگه ... این پسره زده به سرش.. چیرو دیگه راهنمایی کنه .. مگه خودم نمی تونم بشینم؟؟ .. انگار خودشم فهمید چرت گفته سرشو خاروند خواست ماست مالیش کنه که بهار گفت:

-باشه زود برو بیا دیگه.. والا مهمون نوازی هم بلد نیستی... حالا اون به کنار حداقل یه سلامی می گفتی..بعد

-ببخشید.. نمی دونم چرا یادم رفت... من زودی برم و بیام...

وقتی از کنار من رد میشد گفت:

-محیا خانوم خوبید؟؟

-بله ممنون شما خوبید؟؟

-خدارو شکر... بفرمایید...


romangram.com | @romangram_com