#دوست_دخترم_میشی_پارت_66

-سلام بر خل و چل خودم... خودشم کوفت. چقدر دیر میای.. مثلا خونه ی توئه اما من زود تر از تو اومدم ...

و بعد چشم غره ای برام رفت..

یه خنده ی بلند کردم و چشمکی زدم و گفتم:

-حقته... خودم دیر کردم اصلا .تا تو باشی منو تو دانشگاه نکاری و خودت تو رختخواب گرم و نرمت خرو پف کنی..

-اره جون خودت.. دیر خوابیده بودم اسکول .. چیکار کنم خب؟؟

-هیچی بابا بیا بشین ور دل خودم که دلم برات تنگ شده...

بهار هم از مسخره بازی های من لبخندی زد و با هم به اتاق من رفتیم.......

بهار خودشو رو تخت من پرت کرد و گفت:

-بهههه.. میبینم که دکوراسیون اتاقتم که تغییر دادی...

دهنمو کج کردم...

-اره تغییر دادم... اخه خنگ خدا جوری میگی دکوراسیون اتاقتو تغییر دادی انگار چی شده... فقط تختمو عوض کردم همین.

-باشه بابا .. هار نشو.. انگار چی گفتم.. هر چی هم میگی بهش بر میخوره..


romangram.com | @romangram_com