#دوست_دخترم_میشی_پارت_61
اهی کشید و منتظر موند تا بهار خانوم قدم رنجه بفرماین و به داخل ماشین بیان... بهار با قدم های اهسته به سمت ماشین رفت و درو باز کرد .. کنار سپهر روی صندلی نشست و گفت:
-به سلام اق سپهر.. خوبی؟؟؟؟ بدو بریم به ما ناهار بده که بدجوری گشنمه...
-ای خدا از دست تو... چشم خانوم .. تو مشکل منو درست کن.. ناهار چیه.. من کل غذاهای رستورانو به تو میدم..
-باشه بابا نخواستیم... برو ببینیم مشکلت چیه...
سپهر به طرف یه یه رستوران شیک و دنج که از قبل در نظر داشت به راه افتاد...
وقتی رسیدن داخل رستوران شدن و روبروی میزی که از قبل براشون رزرو شده بود نشستن..
سپهر که روبروی بهار نشسته بود گفت:
-خب چی می خوری بگم بیارن؟؟؟
-اممممم خب جوجه کباب.. خیلی وقته نخوردم..
سپهر به بهارچشم غره ای رفت و گفت:
-دهه.. غذای دیگه ای غیر جوجه کباب پیدا نکردی؟؟؟
-بیشین بینیم باو... ما که مثل شما پیشرفته نیستیم .....
romangram.com | @romangram_com