#دوست_دخترم_میشی_پارت_59
-حالا حرص نخور زود پیر میشی.. نگران نباش مفتی نیست.. ناهارم میدم بهت با هم خوب حرف میزنیم و تو هم باید یه راه حلی برای مشکلم پیدا کنی.. بعله
-ایشالا کوفتت بشه اون ناهارتم.. منت میزاره بی شعور... باشه بابا.. ساعت چند بیام ؟؟
-ای ای دختر دایی دیگه فوش نداریما... همین الان خودم میام دنبالت... اگه دایی خونس از دایی و اگه نیست از زن دایی اجازه بگیر بیام ببرمت..
-باشه بزار همین الان به مامان میگم...
بعد از همون جا با صدای بلند گفت..
-مامان؟؟؟ سپهر می خواد بیاد دنبالم.. باام کاری داره.. برم؟؟؟
-اا؟؟ سپهر زنگ زده دختر؟؟ چرا الان خبر میدی؟؟ اره برو دخترم.. از طرف منم بهش سلام برسون...
-باشه سپهر من الان دارم اماده میشم... مامانمم سلام میرسونه..
-سلامت باشه... من یه ربعه دم در خونتونم..
-اوکی .. فعلا
-میبینمت فعلا..
تو فکر این بود که به بهار چی بگه.. چی می تونست بگه.. بهار چجور می تونست یه شخصی پیدا کنه که طراحیش خوب باشه...
romangram.com | @romangram_com