#دوست_دخترم_میشی_پارت_54

-هااان؟؟ چیه دوونه؟؟ مرض داری؟؟

منم ابرومو بالا دادم و یه نیشخند زدمو گفتم:

-نوچ من مرض ندارم اما تو انگاری خیلی خ.ابت میاد نه؟؟ چی شده چیزی نمی گی؟؟؟

-کوفت.. از تو که بهترم... تا سپهر اینجا بود سرتو انداخته بودی ادای ادمای خجالتیرو در میاوردی.. خودشم اون حرف اخرت چی بود؟؟

بعد ادای منو دراوردو گفت:

-ببخشید اقا سپهر برای من فرقی نمی کنه اما چون مشغله ی ذهنی دارمو اماده نیستم می خوام از شنبه بیام... کوفت و مشغله ی ذهنی نداری.. بی شعور..

بعد یه پس گردنی محکم بهم زد..

یه اخی گفتم و بعدش بهش توپیدم:

-دیوونه چرا میزنی؟؟ خب چیکار کنم...خسته ام... میومدم از امروزشروع می کردم که چی.. بیخیال بابا.

-زهر مار پوففف محی تو اعصاب منو نریزی بهم راحت نمیشی.. بیا بریم اینجا وایستادیم دعوا می کنیم که چی..

وقتی به من نگاه کرد قیافه ی مظلوممو که دید پقی زد زیر خنده و فت:

-واااای محیا قیافتو.. خیلی مظلوم شدی.. اینطوری نکن قیافتو دختر..


romangram.com | @romangram_com