#دوست_دخترم_میشی_پارت_196
-اینکه بازم منو به همون جایی ببری که برده بودی.. یادته رفتیم ابگوشت خوردیم...
سپهر خنده ی بلندی کرد و گفت:
-تو جون بخواه.. این که چیزی نیست.. حالا من گفتم چی می خواد...
-نگران نباش. ارزون واست تموم شد.... بقیه رو از جیبت میکشم بیرون....
-خب.. تو نمی خوای چیزی بگی؟؟؟
-چی؟؟؟
-من اعتراف کردم که چقدر دوست دارم....
-زرنگی؟؟؟؟ چرا باید اعتراف کنم؟؟ اصلا شاید من دوست ندارم؟؟؟
-اذیت نکن دیگه محیا.
-نه دیگه نمیشه.... به این زودی؟؟ نوچ نوج....
سپهر نیشخندی زد و گفت:
-باشه الات اعتراف نکن... بعد ازدواج که اعتراف میگیرم...
romangram.com | @romangram_com